بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٢١ - معناى مجمل بودن فعل
و از اين شرح و توضيح معلوم مىگردد كه مجمل، لفظ و فعل و اصطلاح ار در برگرفته و بهريك مىتوان اينكلمه را اطلاق نمود اگرچه برخى فرمودهاند كه مجمل در اصطلاح ارباب فنّ صرفا در الفاظ بوده و بآنها اختصاص داشته منتهى از باب تسامح بر فعل نيز اطلاق گرديده.
ولى همانطورى كه اشاره شد اطلاق لفظ مجمل هيچ اختصاصى بلفظ نداشته بلكه بر فعل و اصطلاح نيز گفته مىشود.
معناى مجمل بودن فعل
معناى مجمل بودن فعل آنستكه وجه وقوع آن مجهول باشد نظير اينكه امام عليه الصّلوة و السّلام مثلا در مقابل كسيكه از وى تقيّه مىفرمايند يا احتمال اين معنا داده مىشود وضوء مىگيرند و ما احتمال مىدهيم اين وضوء بر وجه تقيّه بوده لذا مشروعيّت وضوء بر كيفيّتى كه حضرت گرفتهاند كشف نمىشود و احتمال آنرا نيز مىدهيم كه بر وجه امتثال امر واقعى صورت گرفته در نتيجه مىتوان مشروعيّتش را كشف كرد.
و نيز مثل اينكه امام عليه الصّلوة و السّلام فعلى را در نماز مرتكب شوند همچون « جلسه استراحت» و ما نمىدانيم اين فعل بر نحو وجوب و لزوم بوده يا استحبابا انجام گرديده لذا از اين جهت مجمل است اگرچه از ناحيه دلالتش بر جواز فعل در مقابل حرمت مبيّن مىباشد.
بيان مراد
قوله: بانّه ما لم تتّضح دلالته: ضمير در « بانّه » به مجمل عود مىكند.
قوله: و يقابله المبيّن: ضمير در « يقابله » به مجمل برمىگردد.
قوله: لا طائل فى ذكرها: يعنى لا نفع فى نقلها، ضمير در « ذكرها » به وجوه راجع است.
قوله: ما جهل فيه مراد المتكلّم: ضمير در « فيه » به « ما » برمىگردد.